در این مصاحبه به رابطه علم، دین، فلسفه و تحولات این دیدگاهها در تمدن اسلامی و جهان غرب پرداخته میشود. این بحث با اشاره به این نکته آغاز میگردد که در تمدن اسلامی، علم به مدت ۳۵۰ سال به عنوان یک نوع عبادت و جلوهای از صنع الهی نگریسته میشد و اصول آن از قرآن و احادیث نشأت میگرفت. این بینش اسلامی بر علم جهان حاکم بود و به پیشرفتهای شگرفی منجر شد.
از قرن نوزدهم به بعد، تفکر پوزیتیویسم با آگوست کنت غالب شد که تنها مشاهدات قابل قبول را معتبر دانسته و فلسفه، خدا و متافیزیک را بیاعتبار میدانست. اما در قرن بیستم، به خصوص در اواخر آن، محدودیتهای علم پوزیتیویستی آشکار گشت. مشخص شد که علم نمیتواند به سوالات بنیادی درباره ارزشهای اخلاقی، عدالت، و هدف زندگی انسان پاسخ دهد. این درک منجر به احیای تفکر دینی و فلسفی در غرب شد، به طوری که برندگان جایزه نوبل و فیزیکدانان تراز اول به نقش الهیات و فلسفه در حل مسائل علمی تأکید کردند و انجمنهای علمی و الهیات در اروپا شکل گرفت. حتی پاپ پل ششم نیز روحانیون را به مطالعه علوم و فلسفه تشویق کرد.
در ادامه، به وضعیت جاری دانشگاهها و نظام آموزشی در ایران اشاره میشود که همچنان تحت تأثیر تفکر پوزیتیویستی غرب است و پرداختن به ابعاد دینی و فلسفی در علم غیرعلمی تلقی میگردد. غفلت از فرهنگ پس از انقلاب و نفوذ غرب در دانشگاهها به عدم خودباوری، عدم نوآوری و تقلید صرف از مدلهای غربی انجامیده است. بیتوجهی به آموزش فرهنگ و دین از سطح دبستان و بیتفاوتی مسئولین به این مسائل از جمله مشکلات مطرح شده است.
برای تغییر این وضعیت، تأکید بر ضرورت بازنگری در هدف علم، تحول فرهنگی از دبستان، بومیسازی و نوآوری، ادغام علوم انسانی و فلسفه علم با سایر رشتهها و اراده جمعی برای حرکت به سمت خودکفایی فکری و علمی از جمله راهکارهای مطرح شده است. هدف باید تربیت نسلی باشد که علاوه بر تخصص، جهان را هدفمند ببیند و توان رفع نیازهای داخلی را داشته باشد.
قوانین ثبت دیدگاه