این مصاحبه به معضل بنیادین دانشگاه در ایران میپردازد: شکاف عمیق میان نهاد سنتی و مدرن علم. بر خلاف غرب که نهاد علم در آن با تحولات تمدنی خود را تطبیق داد، دانشگاه فعلی در ایران پدیدهای وارداتی و آمرانه است که بدون ریشه در بوم تاریخی ما، صرفاً ظواهری از دانشگاه غربی را به مصرف میرساند. این امر به گسست دانشگاه از جهان اجتماعی و هویت دینی ما انجامیده است.
مشکل اصلی، «فقدان معنا» و «غایت در علم و دانشگاه مدرن» است. در اعصار گذشته، علم به دنبال حقیقت بود؛ اما پس از رنسانس و کنار گذاشتن تفکر الهیاتی، دانشگاه غایت رستگاری یا حقیقتجویی را از دست داد و به فعالیتی صرفاً تحصیلی و حرفهای تقلیل یافت. طبیعت نیز از منبع الهام، به کالایی مصرفی تبدیل شد. دانشگاه که روزگاری بستر خودآگاهی و رستگاری انسان بود، امروز در ایران به کلی در چرخه سرمایه و مصرف غرق شده، و فرصت تفکر از آن سلب گردیده است. در این بازار رقابتی، مفاهیمی چون کفر و ایمان نیز بیمعنا میشوند.
وضعیت ایران از این جهت حادتر است که ما صرفاً مصرفکننده علم، فرهنگ و حتی مفاهیم دینی در این چرخه هستیم. دانشگاه ما به سوژهای مصرفی بدل شده و حتی توان تقلید سازنده را هم ندارد. برای خروج از این وضعیت بغرنج، گام نخست «خروج از وضعیت مصرفی» است. این امر مستلزم بازاندیشی انتقادی از معنای علم و جایگاه دانشگاه است؛ چرا که دانشگاه فعلی ما نه دانشگاه مدرن را تجربه کرده، نه معنای حقیقی آن را یافته، و نه حتی یک «دانشگاه اسلامی» است.
راه حل، بازگشت سادهانگارانه به گذشته نیست، بلکه «پرسش در مقام علم مدرن» و «بازخوانی انتقادی» میراث علمی و تمدنی خودمان است. این «نقطه مقاومت»، فهم جایگاه تاریخی و تمدنی ما در نسبت با نظام قدرت جهانی است. دانشگاه باید پیوند خود را با واقعیت و مناسبات قدرت جامعه خود پیدا کند؛ وضعیتی که در آن عناوین دانشگاهی نیز بیارزش شدهاند. حتی جنبشهای اعتراضی اخیر نیز ریشه در همین «مصرفگرایی» و فقدان افق فراتر از مطالبات رفاهی دارند. تنها کسانی که میتوانند ایران را از این وضعیت نجات دهند، مسئولان فرهنگ و تمدن ایرانی هستند که با پذیرش دشواریها، به جای فرار، به بازخوانی انتقادی بپردازند که چرا نهاد علم ما در گذشته نتوانست تولید قدرت کند و در برابر غرب بایستد.
قوانین ثبت دیدگاه