این مصاحبه به بررسی نقش دانشگاه در ایجاد جریان معنوی منطبق بر تمدن اسلامی و چالشهای آن میپردازد. دیدگاههای پیشفرض درباره دانشگاه، چه قبل و چه بعد از انقلاب، باید مورد بازبینی قرار گیرند. در این گفتگو مطرح میشود که آیا دانشگاهها خروجی دینی و ایمانی مثبت دارند و با حوزه تفاوت میکنند یا خیر.
یکی از محورهای اصلی، تأثیر غرب بر دانشگاههای ایران است که «غربیزده» یا مقلد غرب توصیف میشوند. این وضعیت منجر به «مسائل مضاعفی» در هویت فرهنگی و تربیتی شده است. به گفته مصاحبهشونده، در ایجاد الگوهای بومی دانشگاهی موفق نبودهایم؛ حتی دانشگاههای جدیدالتأسیس نیز معماری و رویکردهایی پیش از انقلاب یا بودجهای محدود دارند. ارزیابی وضعیت فعلی دانشگاه دشوار است، زیرا اطلاعات دقیقی از وضعیت دینی دانشجویان در دسترس نیست.
تفاوت شک و تردید در دانشگاههای غربی و ایرانی مورد تأکید قرار میگیرد: شک در غرب اغلب محصول فرایندی علمی و طولانی است که به ایمان یا الحادی مستحکمتر میانجامد. اما در دانشگاههای ما، این شک بسیط و فرهنگی است که میتواند فرد را بهسرعت به کنارهگیری از اعتقادات یا الحادی افراطی سوق دهد، چراکه فرد مسیر صحیح معرفتی را طی نکرده است. این وضعیت به «تعلیق» تعبیر میشود؛ حالتی که فرد نه به سنت خود وابسته است و نه به وضعیت اصیل غربی دست یافته، که بدتر از سکولاریسم مستقر است.
ترجمهها نقش مهمی در ایجاد تردید نسبت به سنت دینی ایفا میکنند و تصویری غیرواقعی از غرب ارائه میدهند. این امر باعث میشود فرد سنت خود را رها کند اما به فهم اصیل غرب نرسد. این ترجمهها بهجای گفتگوی واقعی، رابطهای یکسویه با غرب ایجاد میکنند. همچنین اشاره میشود که غرب، ایران را لایق مدرنیته اصیل نمیداند و نوعی دموکراسی صوری را تحمیل میکند که در خدمت منافع استکباری است.
ضعف جدی در حوزه علوم انسانی در زمینه جسارت نقد، ابداع و خلق معانی جدید بر اساس منابع بومی مشاهده میشود. تولید علمی اغلب «مصرف داخلی» دارد و فاقد قابلیت عرضه جهانی است. این ضعف به نبود «دیپلماسی علمی» با دانشگاههای جهان اسلام نیز کشیده شده است. در نهایت، ریشه این مشکلات در فقدان «خودشناسی» و «غربشناسی» دانسته میشود، که به «غربزدگی» و اختلال هویتی میانجامد. «خلاء» موجود در دانشگاه، نه لزوماً ساختاری، بلکه ناشی از عدم حضور و فعالیت مؤثر در فضای فرهنگی و معنوی است.
قوانین ثبت دیدگاه